خرید بک لینک

حالا کنار هم راحت می‌نشینیم و می‌ایستیم و می‌خوابیم و ناگهان دلمان یاد این وبلاگ را می‌کند و سر می‌زنیم بهش و چه‌ روزها و سال‌ها که گذشته و چه‌ها که مانده و چه‌ها که رفته. اما تو مانده‌ای. ما مانده‌ایم. و حالا که این ماندنی هست، رفته‌ها به چه می‌ارزند؟ 

چه خوشحالم که تو هستی. همواره باش. 

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 20:49

دلم هر لحظه برایت تنگ می‌شود. باور نمی‌کنی؟

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 20:49

دلم هر لحظه برایت تنگ میشود. باور نمیکنی؟

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 21:30

وقتی اومدی خواستگاری 22 سالت بود الآن 27 سالته با هم بزرگ شدیم ولی هنوزم خیلی بچه ایم تولدت مبارک پسرک

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 15:31

حالا کنار هم راحت مینشینیم و میایستیم و میخوابیم و ناگهان دلمان یاد این وبلاگ را میکند و سر میزنیم بهش و چه روزها و سالها که گذشته و چهها که مانده و چهها که رفته. اما تو ماندهای. ما ماندهایم. و حالا که این ماندنی هست، رفتهها به چه میارزند؟ 

چه خوشحالم که تو هستی. همواره باش. 

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:57

خب درست که من خیلی از این خوراکیا رو دوست ندارم، ولی تو شهر ما اسفناج و اینجور چیزا که تو دوست داری، همیشه کنار همه غذاها هست؛ نوش جونت.

* اینجا همون جاییه که همون بشقاب خوبا رو داره.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 21:55 توسط ... |

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 23:31

هُرم نفست که دستم را مینوازد، وجودم گرم میشود از بودنت. انگار درون جانت لانه کرده م. انگار درون جانم خانه داری.

همچنان که وقتی لبخندت را میبینم، خستگی بهتمامه از جانم به در میرود.

همچنان که وقتی منتظرت میآیم و نمیآیی، یا آنوقت که اخمت را میبینم، جانم ویران میشود، آواره میشود، فرومیمیرد.

پ.ن: حسادت به پدرت کار خوبی نیست، میدانم. :)

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 22:43 توسط ... |

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 23:31

چه بینهایت است...

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت: 12:41

_ ببین نظرتو در مورد تزکیه دقیق و کامل بگو

_ میخوای احساساتتو من بیان کنم

_ ها آخه اون قدیمااا بهت میگفتم نمیدونم چرا ناراحتم خیلی خوب توضی میدادی

_ چه خوب ناخودآگاه مخ میزدم نمیدونستم

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:54 توسط ... |

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 1:32

شانههایت را قوی کن

گامهایت را محکم؛

کل کوچههای شهر مانده تا که با تو طی کنم!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:47 توسط ... |

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 3:51

سینه ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت...

.

ولی میخندیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ساعت 23:54 توسط ... |

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 3:51

مثل هم لباس میپوشیم...

برچسب: com,io,io games,m,net,net framework,emoticon,22 ammo,22 rifle,223 ammo, نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 22:54

شکلات را دقیقا با کجایتان میخورید که همه جایتان را نمیدانید که بالاخره بهتر است با هم حرف بزنیم یا همدیگر را نگاه کنیم و اجزاء و کل برای عاشق میشود ندانستن گذاشتن ریش زیر پتو یا پتو زیر ریش.

برچسب: نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:38

چشمهات دوتا ماهند که زندگیم را روشن میکنند. تو چشمهات را نمیشناسی. چشمهات دردند، درمانند. دلتنگ که میشوم نگاهشان میکنم، آرام میشوم و لحظه ای بعد باز دلتنگتر. چشمهات روشنترینند، چشمهات...
قصه عجیبی ست چشمهات. در آسمان روشن صورتت، ناز بر ناز نهاده دل ما تش میزنی!
کی می آیی؟

برچسب: بیا تو موزیک,بیا تو رپ,بیا تو کره,بیانسه,بیا تو مووی,بیا بازم مسیح,بیا تو فضا,بیان,بیابان,بیان معنوی, نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:38

ساعتی نبودنت،

همه تنم را به درد میکشاند.

درمان من، کمی زودتر بیا.

برچسب: يامن اسمه دواء و ذكره شفاء,یا من اسمه دواء و ذکره شفاء,معنی یا من اسمه دواء و ذکره شفاء,یامن اسمه دواء و ذکره شفا,آیه یا من اسمه دواء و ذکره شفاء, نویسنده: مهدی جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:38

صفحه بندی