خانهنوشت: اینک پس از... سه سال؟ پنج سال؟ هفت سال؟
-
تاریخ: 1404/8/30 ساعت: 20:49
حالا کنار هم راحت مینشینیم و میایستیم و میخوابیم و ناگهان دلمان یاد این وبلاگ را میکند و سر میزنیم بهش و چه روزها و سالها که گذشته و چهها که مانده و چهها که رفته. اما تو ماندهای. ما ماندهایم. و حالا که این ماندنی هست، رفتهها به چه میارزند؟ چه خوشحالم که تو هستی. همواره باش. Adblock tes...
شگفتانگیز است.
-
تاریخ: 1404/8/30 ساعت: 20:49
دلم هر لحظه برایت تنگ میشود. باور نمیکنی؟
شگفتانگیز است.
-
تاریخ: 1403/4/15 ساعت: 21:30
دلم هر لحظه برایت تنگ میشود. باور نمیکنی؟
-
تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 15:31
وقتی اومدی خواستگاری 22 سالت بود الآن 27 سالته با هم بزرگ شدیم ولی هنوزم خیلی بچه ایم تولدت مبارک پسرک
خانهنوشت: اینک پس از... سه سال؟ پنج سال؟ هفت سال؟
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:57
حالا کنار هم راحت مینشینیم و میایستیم و میخوابیم و ناگهان دلمان یاد این وبلاگ را میکند و سر میزنیم بهش و چه روزها و سالها که گذشته و چهها که مانده و چهها که رفته. اما تو ماندهای. ما ماندهایم. و حالا که این ماندنی هست، رفتهها به چه میارزند؟ چه خوشحالم که تو هستی. همواره باش. Adblock test (Why?)
خونه مادربزرگه
-
تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 23:31
خب درست که من خیلی از این خوراکیا رو دوست ندارم، ولی تو شهر ما اسفناج و اینجور چیزا که تو دوست داری، همیشه کنار همه غذاها هست؛ نوش جونت. * اینجا همون جاییه که همون بشقاب خوبا رو داره. + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 21:55 توسط ... |
نفس
-
تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 23:31
هُرم نفست که دستم را مینوازد، وجودم گرم میشود از بودنت. انگار درون جانت لانه کرده م. انگار درون جانم خانه داری. همچنان که وقتی لبخندت را میبینم، خستگی بهتمامه از جانم به در میرود. همچنان که وقتی منتظرت میآیم و نمیآیی، یا آنوقت که اخمت را میبینم، جانم ویران میشود، آواره میشود، فرومیمیرد. پ.ن: حسادت ب...
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 12:41
چه بینهایت است...
:))
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 1:32
_ ببین نظرتو در مورد تزکیه دقیق و کامل بگو _ میخوای احساساتتو من بیان کنم _ ها آخه اون قدیمااا بهت میگفتم نمیدونم چرا ناراحتم خیلی خوب توضی میدادی _ چه خوب ناخودآگاه مخ میزدم نمیدونستم + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:54 توسط ... |
ورزش
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 3:51
شانههایت را قوی کن گامهایت را محکم؛ کل کوچههای شهر مانده تا که با تو طی کنم! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:47 توسط ... |
فالِ شبِ یلدا
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 3:51
سینه ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت... . ولی میخندیم. + نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ساعت 23:54 توسط ... |
.
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 22:54
مثل هم لباس میپوشیم...
کافهنوشت- طبل- دهل- اجمال
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 11:38
شکلات را دقیقا با کجایتان میخورید که همه جایتان را نمیدانید که بالاخره بهتر است با هم حرف بزنیم یا همدیگر را نگاه کنیم و اجزاء و کل برای عاشق میشود ندانستن گذاشتن ریش زیر پتو یا پتو زیر ریش.
بیا
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 11:38
چشمهات دوتا ماهند که زندگیم را روشن میکنند. تو چشمهات را نمیشناسی. چشمهات دردند، درمانند. دلتنگ که میشوم نگاهشان میکنم، آرام میشوم و لحظه ای بعد باز دلتنگتر. چشمهات روشنترینند، چشمهات...قصه عجیبی ست چشمهات. در آسمان روشن صورتت، ناز بر ناز نهاده دل ما تش میزنی! کی می آیی؟
اسمه دواء و ذکره شفاء
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 11:38
ساعتی نبودنت، همه تنم را به درد میکشاند. درمان من، کمی زودتر بیا.
راه نشان من دهید
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 11:38
دوای دلتنگی در کدام کتاب، پیش کدام استاد، از کدام سفر یافته میشود آخر؟!
خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش / بنماند هیچش الّا هوس قمار دیگر
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 11:38
_ تو بخون _ نه تو بخون _ نه تو _ تو _ اصن سنگ کاغذ قیچی کنیم _ باشه . . . (بعد از شش بار عین هم سنگ کاغذ قیچی آوردن) _ عدد بیاریم. اگه زوج اومد تو بخون، اگه فرد اومد من. (بعد از عدد یکسان آوردن) _ئه چرا اینجوری شد؟ من سعی کردم مخالف چیزی که تو ذهنم بود بیارم که مثل تو نشه باز. تو چی کار کردی تو ذهنت...
دوسال
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 11:38
امروز ما دوساله دوستت دارم.